عذر تقصیر

ای دل بر احوال من گریه کن و سکوت همیشگیت را بشکن .

 دوست دارم دل تنگیهای تو بر جسمم غلبه کرده

 اقیانوس اشک تمام وجودم را فرا گیرد .

سالهاست که از ظلمی که بر تو کرده ام داغدارم.

 آه ای چشمان من عفو من را پذیرا باشید که نه جلوه یار دیدید و نه امان از سیاهی گناه .

 آه ای دستان من نمی دانم چرا یاد عرق شرمتان در پیشگاه حضرت حق

 در هنگامه محشر ٬ آسایش من را  سلب نمی کند

 آه ای پاها ی شرمنده از گناه من ٬

شرمنده ام از اینکه حسرت عبور از راههای عرش بر دلتان  سنگینی می کند

 و آه تمام اعضای من از همه شما عذر خواهم

و اینک در آستانه شب قدر تمام تلاشم را برای نجات شما به کار خواهم بست

شهادت امیر عشق ٬ هم بازی کودکان یتیم ٬ غریب تنها ٬ تسلیت باد

 

درس گذشت

و امروز به خاطر تو و در سال روز تولدت

 از هر آنکه مرا حقی است به گردنش گذشتم

 چرا که سیره و راه ورسم تو را بارها شنیده ام که با آن همه نیش چه آرام بودی

        و با آن همه غربت چه مهربان...

 و من بخشندگی تو را برای همیشه به خاطر می سپارم ای کریم اهل بیت.

آقای نازم تولدت مبارک

 .

پای در گل

معبد ٬ آتشکده ٬  ثروت ٬ تعصب و... و...

آری بشریت هنوز هم راه آسمانی شدن را گم  کرده

و در راههای هولناک دنیا گام می نهد

 من هیچ گاه دوست ندارم تاریخ شرم آور پرستش بشر را ورق بزنم .

 چرا که نه تاب مشاهده سرانجام نافرجام هم نوعانم را دارم ونه تحمل شرم جهلشان ٬

و به راستی  من وتو  گرفتار چه هستیم و به دنبال چه ؟!!!

نظر دوست عزیزم رضا٬  چون قشنگ بود اینجا می یارم

((این معابد اموری هستن که دیده میشن. در درون هرکدوم ما هزاران خدا هست که دیده نمیشه مگه با عینک توحید.))

                                    آتشکده نیاسر

                                                       معبد اوسیمبل

تفاوت نگاه آسمانی

بیشتر دریافتم که نگاهت چه زیبا و آسمانی است . 

و من این نگاهت را دوست دارم .

آری انفاق را اینگونه دیدن هنر مردان آسمانی است

نقل شده مردی نزد امام حسن (ع ) آمده اظهار حاجت کرد

 امام فرمود حاجتت را بنویس و به ما بده ...

آنگاه ایشان  دو برابر خواسته اش را بدو بخشید .

یکی از حاضران گفت ای پسر رسول خدا این نامه چقدر برای او پربرکت بود

امام فرمود برکت آن برای ما فزونتر بود زیرا ما را اهل معروف ساخت

 مگر نمی دانی که نیکی آن است که بدون درخواست به کسی چیزی دهی

اما انچه پس از درخواست می دهی در برابر آبروی خواهش کننده بهای ناچیزی است

 چه بسا وی شب را با اضطراب و میان بیم و امید به سر برده و نمی دانسته

 که در برابر عرض نیازش دست رد بر سینه اش خواهی زد ٬

 و یا با شادمانی خواهشش را بر آورذه می سازی و اکنون با تن لرزان و دل ترسان وپریشان

 نزد تو آمده است اگر تو فقط به قصد خواسته اش بدو بخشی

 در برابر آبرویی که نزد تو ریخته بهای اندکی به او داده ای

به راستی نگاه زیبایت را دوست دارم و این است که از تو می نویسم  ای کریم آل محمد

به بهانه شروع رمضان

نمی دانم چگونه حس درونی ام را وصف کنم ...

آری صدای پای رمضان است که همچو نسیمی دل را می نوازرد

و چون طوفان می آید تا زنگارهای دل را در نوردد آه خدای من

 آیا لحظه دیدار تو با دعای ابو حمزه فرا رسیده است

 به راستی چه پر غنیمت است ماه مهمانی تو

 چه پر حلاوت است لحظه های افطار

و چه آرامش بخش است مناجات با تو در سحر گاهانش و...

از خود می پرسم به راستی چگونه من را به مهمانی خویش فرا خوانده ای حال آنکه من ...

واکنون نمی دانم که آیا تشنه گذاردن کامم ٬ عطش وصل تو را مرحمی می نهد 

 آری از همین لحظه دلهره غفلت از ماه تو تمام فکرم را به خود مشغول داشته است

دست نیاز به سوی کریم

مولای من قلم بر می دارم و نام زیبایت را بر صفحه سفید کاغذ می نویسم

و از تو می گویم ای که در میان اهل بیت لقب کریم را گرفته ای

 و ماه رمضان بر ستاره ای چون تو بر خود می بالد و به ماه های دیگر فخر می فروشد

 مولا وقتی صفحه های تاریخ را ورق می زنم و سرگذشت زندگانیت را می خوانم

جز رحمت و رافت و کرامت چیزی نمی بینم

آقای نازم  شنیده ام داستان آن شخصی که به محضر تو آمد و از دشمن سرسختش فقر بر تو شکایت کرد

 و شما با نگاه علویت محبت نثارش کردی ٬  با دستان نبویت بی نیازش کردی

 و با لحن فاطمیت دلداریش دادی

مولا من نیز در سرزمین هوا ها گم گشته ام

 و دشمن قسم خورده ام بی تاب گمراهی من است

 مولای من  با دستان کریمت از این گرداب نجاتم ده

وسعت دل

نفس ها در سینه حبس شده وصدای تپش قلبها به راحتی شنیده می شد .

وحشت آنچنان لرزه بر اندامشان انداخته بود که گویا چون کاهی گرفتار طوفانند .

 آری انتقام سخت او را انتظار می کشیدند . روزهایی را از خاطر می گذراندند

 که مست آزارش بودند وتشنه اندوهش .

  او همان بود که  وادارش ساختند غریبانه و با کوله باری از خاطرات جانکاه ٬ دیار مادری اش را ترک گوید .

واما اینک ...

 زمان انتقام بود چرا که قبضه جانشان بدست او بود و هر آنچه او می خواست آن می شد

...و به راستی چه زیبا همگان را متحیر دل آسمانیش نمود آنگاه که در اوج قدرت فریاد بر آورد

( امروز روز رحمت است ... امروز ملامتی بر شما نیست خداوند عز وجل شما را بیامرزد که او ارحم الراحمین است )

آری او محمد ( ص ) است در روز فتح مکه

 

اندر احوالات جمعه عاشقان

تاخیر او آنان را سخت نگران ساخته بود ، تشنه لحظه دیدار بوده

 و لحظات انتظار را با دل پریشانی به سر می بردند

 آری او قرار بود بیاید ...

 اما هنوز  خبر ی از او نیست خدایا چه شده ! پس کی  خواهد آمد

 واکنون جمعه ای آن مرد آسمانی خواهد آمد

 و تنها دوستان ونزدیکان اویند که جمعه ها را با لحظات سخت انتظار به پایان می رسانند

و اما من ....

از عــشـق تـو گــفـتــيـم ونــمك گير شــديم

تا ســاحل چـــشمان تــو تــكـثير شديم

گفتند غـروب جــمعه خـواهــي آمد

آنقدر نيامدي كه ما پـير شديم

....به راستی جمعه های ما چگونه است ؟

به بهانه بهار قرآن

دیدم که چه حرارتی داشت در وجودش و چه غمی داشت در دلش اندر غربت قرآن

 و دیدم که چگونه از دریای معارف قرآن نور می گرفت و به جزیره دل تشنه همگان می تا باند

بله او سالهاست که عاشقانه بر ساحل اقیانوس کلام الله نشسته

و کام تشنه گان شهد شیرین کلام نور را سیراب می نماید

 باور کن جسم رنجور و خسته اش هم نتوانشته از عطش او در ندای مظلومی قرآن بکاهد 

 خدا عز وجل حفظش کنه امروز درس تفسیر آقای قرائتی بودم

 بله امروز بیشتر از همیشه درک کردم که نه ماه رمضان که تمام لحظات بهار قرآن است

متن سفارشی

او که دلش مالا مال از عشق امیر عشق بود

 خواست تا مناجات دلش را  اینگونه برای مخاطبانم بسرایم

ماه رمضان ماه ضیافت الله٬  ماه دیدار حق با امیر عشق

 آن امیری که ذکرش برای این خاک های فرسوده در چشم

عرش پرستیژ می آورد همان امیری که نام زیبایش علی است

 و خورشید نور خود را از نور چشمان علی رهن کرده و از فروغ او وام گرفته

یا علی به راستی تو کیستی ...

من اکنون می فهمم که خیلی خوشبخت هستم

 و خوشحام از اینکه مرا نیز در میدان جاذبه خود قرار دادی