پیامدهای تشکیل سقیفه
پيامدهای تشکيل سقیفه
سیدرضا موسوي
چکيده
ادعای عدم تعيين جانشين ازسوی پيامبر - طبق نظر اهل سنت – انتخاب رهبری مسلمين را به غوغايی تبديل نمودکه نتيجه آن جانشينی ابوبکر را رقم زد. پيامدهای اين انتخاب سير انتخاب جانشين پيامبر را به گونه ای پيش برد که نمی توان چار چوب تعريف شده ای برای آن تعريف نمود و اين دقيقا مقابل ادعای اصحاب غدير در عدم غفلت پيامبر از مساله جانشينی و انتخاب علی عليه السلام – آن هم از جانب خداوند عز و جل - بود.ومتاسفانه چه در عصر خلفا- سه خليفه اول - و چه در عصر امويان اتفاقاتی رخ داد که جای خالی پيامبر سخت احساس شد .
منع کتابت حديث ، ايجاد اختلافات طبقاتی ، اجتهادات خلفا ، - به ويژه در مقابل نص قرآن و روايات – و تغيير بعضی از احکام تنها برخی از اتفاقاتی بود که در عصر خلفاء به وقوع پيوست . عملکرد ننگين خلفای اموی نيز مانند ظلم وستم ، بی احترامی به مقدسات و... روشن تر از آن است که احتياج به بازگويي داشته باشد .
با مطالعه اين پژوهش حداقل سوالی که ايجاد می شود اين است که عقيده شيعه درانتخاب جانشين از سوی پيامبر به سيره پيامبر نزديک تر است تا عقيده اهل سنت در عدم انتخاب جانشين از سوی پيامبر .
کليد واژه
سقيفه ، غدير ،جانشين ، خلافت ، خلفاء ، امويان ، علی عليه السلام ، ابوبکر ، عمر ، عثمان ، منع تدوين حديث ،
مقدمه
آنگاه كه خورشيد رسالت غروب نموده و عالم هستي در فراق آخرين سفير وحي به غم نشست بر احدي پوشيده نبود كه جامعه را رهبر و جانشيني لازم است تا زمام امور را به دست گرفته و رهبري را به عهده بگيرد .
اما متاسفانه عليرغم اتفاق نظر تمامي گروهها در لزوم وجود جانشين پس از پيامبر،در تعيين مصداق وصاحبان اين جايگاه آنچنان اختلافي رخ داد كه تا به امروز نيز شعلههاي اين اختلاف ، دامنگير جامعه اسلامي بوده و سبب ايجاد تفرقه و گسست ديرينه در بين مسلمانان جهان گرديد .
درحقيقت با رحلت نبي مكرم اسلام گروههاي مختلف سربرآورده و نداي شايستگي و اهليت در زمينه رهبري مردم را سردادند و به دنبال سهم خويش از خلافت برآمدند ، از طرفي اصحاب سقيفه با ادعاي عدم تعيين جانشين توسط پيامبر ، براي بدست گرفتن زمام امور سوابق و امتيازات خود را به رخ يكديگر كشيدند و از سوي ديگر اصحاب غدير مدعي بودند كه پيامبراكرم(ص) بارها و بارها علي بن ابيطالب را به عنوان جانشين و خليفه خود به همگان معرفي نموده و از آنان عهد و پيمان ستانده است .
اما در نهايت اجتماع سقيفه ، در غيبت اصحاب غدير نتيجه را به سود آنان به پايان برده و اصحاب غدير و گروه انصار از صحنه سياسي و مركز نصميم گيري در اداره امور جامعه اسلامي دور ماندند لكن از همان روز انتخاب ابوبكر دادخواهي و اعتراض اهل بيت پيامبر و پيروان آنان بر عليه اجتماع سقيفه آغاز گرديد و ايشان مکرر به دفاع از حق خويش پرداختند .
اما به راستي گذشته از بررسي اين مساله كه كدامين گروه به حق بوده و شايستگي خلافت پيامبر را داشتهاند اين سؤال به ذهن هر مسلماني خطور مينمايد كه پيروزي مهاجرين و رهبري ابوبكر بر مسلمانان چه دستاوردهايي رابه دنبال داشت . آيا مسير خلافت و جانشيني به گونهاي رقم خورد تا بر عزت و مجد مسلمانان افزوده گرديده و دين محفوظ بماند و يا اينكه اين حكم و انتخاب سرنوشت ساز سبب انحراف از مسير اسلام حقيقي و تحريف و تغيير در آن گرديد .بررسي تاريخ خلفاء ما را تا حد زيادي از اين مساله آگاه نموده و وضعيت بوجود آمده پس از پيامبراكرم(ص) را به تصوير ميكشاند . البته بايد ادعا نمود كه اتفاقات ناشايست و دور از انتظاري رخ نمود که به هيچ وجه خوشايند نبوده و با سيره و سنت پيامبراكرم مطابقت نداشت .
اينك در اين تحقيق مختصر برآنيم تا به وقايع و رويدادهايي بپردازيم كه پس از رحلت نبی مکرم اسلام و در زمان جانشينان پيامبر رخ نمود لذا. اين اثر را به دو فصل دوران خلفاء و عصر امويان تقسيم نموده وپس از بررسی دوران خلفاء ، دوران امويان را نيز به علت نزديکی به عصر پيامبر مورد بررسی مختصري قرار خواهيم داد .
دوران ابوبكر
جنجال و كش و مكش مدعيان خلافت به پايان رسيد و سرنوشت رهبري جامعه اسلامي به دست ابوبكر نهاده شد ، اما حرف وحديث در ارتباط با صاحبان واقعي خلافت ماجرايي بود پايان ناپذير كه تا به امروز نيز بحثها و مناظرات زيادي پيرامون آن عنوان ميگردد و شكاف ايجاد شده دربين مسلمانان هرگز به هم نيامد .جالب اينجاست که طبق نقلی ابوبکر نيز در آخرين روزهاي عمر خويش اذعان نمود كه دوست ميداشتم از پيامبراكرم(ص) درباره جانشيني ايشان سؤال مينمودم تا كسي با او به نزاع برنخيزد[1] .
اما به راستی چرا ابوبکر بدون آن که- به اتفاق پيروان مکتب خلفا ء و پيروان مکتب اهل بيت - پيامبر کوچکترين اشاره ای به جانشينی او پس از خود داشته باشد به عنوان جانشين انتخاب شد.
نگاهی به آنچه گروههای مختلف در سقيفه برای اثبات لياقت خود ، به آن استدلال نموده اند هر مسلمانی را به تفکر وا می دارد . [2] نقل هايي وجود دارد كه در آن به نقش تعصبات قبيلهاي در تعيين جانشيني محمد اشاره دارد ، از جمله از اشخاصي مانند معاويه و ابن عباس [3]نقل شده كه ابوبكر به جهت سن زيادش به خلافت رسيد و افرادي همچون ابوعبيده[4] و عمربن خطاب[5] سن كم علي را دليل بر عدم لياقت او قلمداد مينمايند .و يا در نقل جالبی آمده است که عمر در علت برتری ابوبکر می گويد : تو همراه پيامبر بوده ای و از نظر مال و ثروت از ما برتری ))[6] حتي اين نگرش نيز وجود داشته كه در ارتباط با خلافت اهل بيت گفته ميشد (( ان القوم كرهوا ان يجمعوا بينكم النبوة و الخلافة[7] )) . اما به هر حال عليرغم مخالفت شديد خاندان اهل البيت[8] و گروهي از مردم و اذعان ابوبكر به اينكه خلافت كار بزرگي است كه توانايي و نيروي انجام آن را ندارم [9]و همچنين اين كه اين بيعت امري ناگهاني بوده كه خداوند امت را از شرآن نجات داده است [10]ابوبکر به عنوان خليفه رسمي مشخص گرديد .
شايد اولين مساله ای که در اين بخش می بايست به آن توجه شود اختلافی بود که در بين مسلمانان به واسطه انتخاب ابوبکر ايجاد شد . در حقيقت عدم انتخاب او از سوی پيامبر و نيز اعتقاد گروه هايي به اهليت و سزاوار بودنشان برای خلافت – به ويژه اهل بيت – باعث گرديد تا عده ای از مردم ابوبکر را به رسميت نشناخته و به مخالفتها يي با او بپردازند برای نمونه می توان به گروههايي اشاره داشت که علی رغم عقيده به اسلام و خواندن نماز، از دادن زکات به ابوبکر به عنوان خليفه مسلمين سر باززدند[11] علامه شرف الدين درباره اقدام ابوبکر در مقابل اين گروه می نويسد : ... افرادی که در آن روز کشته شدند و به خدا و پيغمبرش ايمان داشتند ، هيچ کدام ميان نماز و زکات فرق نمی گذاشتند بلکه آنها در پرداخت زکات به حکومت او کوتاهی نشان دادند زيرا سمت جانشينی وی نسبت به پيغمبر به واسطه ترديدی که اينان داشتند برای آنان ثابت نشده بود[12] همچنين در ميان قبايلی که مرتد شناخته شده بودند کسانی بودند که ابوبکر را قبول نداشتند و طالب حکومت اهل بيت بودند انان می گفتند : ابوبکر هيچ عهدی با آنان نداشته و اطاعت او بر آنان واجب نيست باور آنان اين بود که مهاجرين و انصار به دليل حسادت متنع از روی کار آمدن اهل بيت شده اند.[13]
آری اين مساله با نگرشی به وضعيت جامعه آن روز امری دور از ذهن نخواهد بود و تنها اين پرسش را ايجاد می نمايد که آيا سزاوار نبود پيامبر با انتخاب جانشينی شايسته – آن گونه که شيعيان معتقدند- همگان را به اطاعت از جانشينش دعوت نمايد ؟. در حقيقت به کدامين دليل محمد جامعه را بی سرپرست رها نمود ؟. اين پرسش سختی است که علمای اهل سنت با آن مواجهند.
از همان آغاز خلافت مخالفان اين انتخاب به پاخواستند و پيامدهاي ناگوار اين بيعت را مطرح ساختند از جمله دختر نبي مكرم اسلام حضرت فاطمه(سلام الله عليها) آثار اين بيعت را سخت و طاقت فرسا قلمداد نموده و آينده سياه اين بيعت را به تصوير كشيد ،ايشان فرمودند :: (( اما لعمري لقد لقحت فنظرة ريثما تنجح ثم احتبلوا ملء القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا ))[14] .اما به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد بايد انتظار كشيد تا كي مرض فساد پيكر جامعه اسلامي را از پاي درآورد پس از اين از پستان شتر به جاي شير خون بدوشيد و زهـري كه به سرعت هلاك كننده است)) .سلمان فارسي نيز هنگام بيعت با ابوبكر اينگونه ميگفت: ((علمتم و ما علمتم لو بايعوا عليا لاكلو من فوقهم و من تحت ارجلهم[15]
يکی از مسائل ديگری که در باره ابوبکر قابل ملاحظه است مساله ميزان علم او و احاطه اش به مسائل اسلامی است از جمله نقل شده آنگاه كه پيامبر رحلت نمودند مردي يهودي به مدينه آمد و سراغ خليفه رسول خدا را گرفت ، او را نزد ابوبكر بردند . او سوالاتي نمود كه ابوبكر نتوانست جواب دهد . وقتي مرد يهودي اين وضعيت را مشاهده نمود فرياد زد : مردم اسلام از دست رفته است تا آنجا كه نميتوانند پاسخ يك سؤال را بگويند ، رسول خدا كجا و خليفه كجا ؟ سپس او را نزد علي بردند و علي پاسخ سؤالات او را داد ، سپس ابوبكر به منبر رفت و در سخنان خود گفت: (( اقيلوني فلست بخيركم و علي فيكم)) .[16]
به راستی از جانشين پيامبر- در تسلط بر مسائل اسلامی - انتظار بيشتری می رفت چرا که جانشيني پيامبر امر خطيری بود که تنها يکی از لوازم آن احاطه به مسائل اسلامی بود. مثلا نقل شده ابوبکر معنای کلمه اب[17] و کلاله[18] را نمی دانست و يا نقل شده وقتی زنی از ارث از نوه اش از ابوبکر پرسيد او به عنوان خليفه مسلمين از پاسخ آن عاجز مانده و گفت : اينک برگرد تا از مردم بپرسم [19]. جالب اينجاست که خليفه گاها احکامی را نمی دانست که خيلی از مسلمانان معمولی از آن اطلاع داشتند [20]. حجم کم روايات نقل شده از ابوبکر نيز قابل تامل است[21] .
در حقيقت مرور تاريخ زندگانی ابوبکر چه در عهد پيامبر و چه بعد از آن ، ويژگی خاصی را برای ابوبکر در تسلط او بر علوم و دارا بودن قوه درک و فهم بالا تر از هم عصرانش معرفی نمی نمايد وحتی گاهی همان طورکه اشاره شد ديگران از او به مسائل اسلامی آشناتر بوده اند. ابوبکر بارها اذعان می نمود که او نيز مانند همه تنها بشری است که ممکن است راه درست و يا نادرست را بر گزيند و در جايي در مقايسه خود با پيامبر می گويد : اگر با من بخواهيد همچون پيامبرتان رفتار کنيد من تاب آن را ندارم ، او از دسترس اهريمن بسی دور بود و از آسمان دستور نهايي بر او فرود می آمد .[22]
اما به راستي اين مساله نشانگر چيست ؟! آيا جامعه مسلمين جانشينی همچون شخص پيامبر را نمی طلبيد ، تا با احاطه خود بر تمامی مسائل اسلامی همگان را به سوی حقيقت رهنمون سازد . و آيا خداوند متعال با رحلت پيامبر اسلام ، جامعه را از وجود انسان الهی که خود برای بشريت فرستاده بود محروم ساخت . ؟!! آری جای خالی اينچنين شخصی در مسند خلافت مسلمين سخت احساس می شد.
منع كتابت و احراق حديث يكي ديگر از مواردي كه به ابوبكر نسبت داده شده است . البته اين مساله درباره خليفه دوم آنقدر مبرهن است كه در منابع زيادي به آن اشاره شده كه در فصل بعد به آن خواهيم پرداخت . اما درباره خليفه اول نويسنده كتاب تذكرة الحفاظ[23] نقل نموده كه ابوبكر ميگفت : (( انكم تحدثون عن رسول الله (ص) احاديث تختلفون فيها و الناس بعدكم اشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا فمن سالكم فقولوا بينا و بينكم كتاب الله فاستحلوا حلاله و حرموا حرامه )) .
ايشان همجنين از قول عايشه نقل ميكند كه : (( پدرم 500 حديث جمع كرد و آنها را به آتش كشيد )) .و عنوان مينمايد كه اين احاديث ثقه نيز بودهاند . به هر حال اين عمل ، عليرغم سفارشات مكرر پيامبر در نقل و كتابت حديث عمل غير قابل قبولي خواهد بود كه در خلافت خليفه اول به وقوع پيوسته است .
يکی از مسائل ناخوشايد ديگر مساله عمل خلفاء به اجتهادات شخصيشان .در عصر خويش وتسری آن درطو تاريخ اسلام در ميان اهل تسنن می باشد تا جايي که گاها خلفا در مقابل نص کتاب و سنت نيز اجتهاداتی نموده اند[24] علامه عسگر ی يکی از علمای بزرگ عالم تشيع در اين زمينه می نويسد :... به اين علت برخی فقهای مکتب خلفاء عمل به رای چون قياس و استحسان را از موارد اجتهاد دانسته ، در نتيجه اجتهاد در مکتب خلفاء تا به امروز در رديف و هم تراز کتاب خدا و سنت از مصادر تشريعی اسلامی قرار گرفته است ... همين مساله يعنی عمل به کتاب خدا و سنت پيامبرش و ترک اجتهادات خلفاء در برخی از احکام و عمل به اجتهادات خلفاء و ترک حکم خدا و سنت پيامبرش سبب ايجاد اختلاف در بين مسلمانان گرديده است .... اکنون ببينيم که چاره اين درد کجاست و راه زدودن اختلاف و ايجاد توحيد کلمه مسلمانان کدام است .[25]
مساله هجوم به خانه دخت نبي مكرم اسلام(ص) نيز از جمله مواردي است كه در بعضی از منابع اهل سنت[26] و بسياری از منابع تشيع به چشم می خورد . بدون هيچگونه تعصب و احساسي بايد اذعان نمود كه اين يکی از ناگوارترين و دردناک ترين اعمالی بود .كه در طول تاريخ اسلام رخ داده است و هيچگونه دفاعيهاي را نميتوان براي آن ارائه داد. انجام اين عمل در حقيقت زيرپاي نهادن سفارشات مكرر پيامبراسلام در ارتباط با اهل بيت خويش است [27]و به هيچ وجه قابل قبول نخواهد بود .اين مساله نارضايتی دختر پيامبر اسلام را به همراه داشت تا جايي که نقل شده ابوبکر در بيماری منجر به مر گش از انجام آن ابراز پشيمانی کرد .[28] البته سهم خاندان پيامبر از خلافت ابوبكر بيشتر از اين بود كه ميتوان به قضيه ستاندن فدك از فاطمه اشاره داشت مساله عجيبي كه در اين مورد ميشود به آن اشاره نمود اينجاست كه زمامداران پس از ابوبكر حكم دادگاه خليفه اول را ابطال نموده و حق را به فاطمه داده و فدك را به اولاد ايشان باز گرداندند از جمله عمربن عبدالعزيز [29]به اين کار مبادرت ورزيد. همچنين از مامون عباسي نيز نقل شده كه پس از پرس و جو حق را به فاطمه داده و فدك را به اولاد ايشان بازگرداند[30]
در پايان اين بخش بايد گفت اين اتفاقات اساسی ترين مواردی بود که می توان درباره دوره ابوبکر به آن اشاره داشت . به هر حال ابوبكر از دنيا رفت و عمر را به عنوان جانشين خويش برگزيد.
دوران عمر
عمر در حالي به عنوان خليفه مسلمين انتخاب گشت كه اعتراضاتي از سوي گروهي از صحابه در جانشيني وي صورت پذيرفت از جمله گروهي از صحابه نزد ابوبكر آمدند و گفتند : (( به پروردگارت چه پاسخ خواهی داد هنگامی که از تو درباره جانشينی عمر بر ما سوال کند و حال آن که تو غلظت و خشونت او را ديده ای [31])). و حتي كار به جايي رسيد كه در خبری نقل شده ابوبكر در اجتماع مردم گفت : ((گر ميخواهيد شخص ديگري را انتخاب نمايم[32])) . علی بن ابيطالب نيز به عنوان مدعی خلافت در باره انتخاب عمر می گويد : جای بسی حيرت و شگفتی است که در زمان حياتش –ابوبکر – فسخ بيعت مردم را درخواست می نمود ولی چند روز از عمرش مانده خلافت را برای عمر وصيت کرد. اين دو نفر خلافت را مانند دو پستان شتر ميان خود قسمت نمودند .خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار داد در حالتی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت ...ملاقات با او رنج آور بود و اشتباه او بسيار و عذر خواهيش بی شمار بود پس به خدا قسم مردم در زمان او گرفتار شده، اشتباه کردند و در راه راست قدم ننهاده از حق دوری نمودند [33]
اما به راستی چرا ابوبکر مانند پيامبر – بنا بر نظر اهل سنت – جامعه را در انتخاب جانشين به خودشان وا نگذاشت !!! و آنان که معتقدند پيامبر از اين امر مهم غفلت ورزيد سيره کدام يک را ترجيح می دهند ؟!!.
با مطالعه منابع اسلامي ميتوان اذعان كرد كه ضعف شناخت مسائل ديني يكي از بزرگترين كاستيهاي عمر بود كه موارد زيادي از آن نقل شده است[34] که بيان همه آنها در اين مجال نمی گنجد . از جمله اينكه عمر معتقد بود كسي كه آب پيدا نكند نبايد نماز بخواند[35] و اينکه خليفه حکم شک های نماز را نمی دانست[36] و ...
و حتي كاربه جايي كشيده بود كه عمر در جايي می گفت : ((کل الناس افقه من عمر ))[37]و يا بارها از نقش اساسي عليبنابيطالب در بيان سنت پيامبر و گرهگشايي از كار خليفه پرده برداشت . عمر ميگفت : : (( اعوذ بالله من معضلة لاعلي لها[38])) . و بدين صورت بار ديگر جای خالی خليفه منتخب از سوی خداوند برای راهبری جامعه مسلمين در مصدر خلافت سخت احساس شد .
عجيب تر از همه اينكه ، عمر اختيارات زيادي در احكام و تشريع مسائل ديني براي خويش قائل بود و اقدام به اعمالي نمود كه برخلاف سنت و روش رسول مكرم اسلام(ص) بود اينك به نمونههايي كه درمنابع ذكر شده اشاره مينماييم .
1 – اول من حرم المتعة[39]
2 – اول من ضرب في الخمر ثمانين[40]
3 – در زمان رسول خدا و ابوبكر ، و دو سال درعهد عمر اگر كسي يكبار زنش را طلاق ميداد آن را يكي ميدانستند اما عمر آن را سه طلاقه دانست[41].
4 – عمر سهم مؤلفة قلوبهم را كه رسول خدا(ص) از زكات ميپرداخت قطع كرد و گفت : اسلام ديگر هراسي از آنان ندارد[42]
5 – حذف حي علي خيرالعمل از اذان[43]
6 - ... اول كسي بود كه سنت گذاشت كه نافله رمضان به جماعت گذارند و به شهرها نوشت[44].
يكي ديگر از كارهايي كه عمر انجام داد منع كتابت حديث است .سخنان زيادي از نبي مكرم اسلام(ص) به ما رسيده است كه در آن به اهميت و جايگاه حفظ و كتابت حديث اشاره اما متاسفانه گويا اين تفکر و بياهميتي به احاديث و منع كتابت حديث در زمان حيات پيامبر نيزتوسط گروههايي از مسلمين مورد توجه قرار گرفته که پيامبر نيز به شدت به مبارزه با اين تفکر می پرداخته اند[45] .
بايد گفت خليفه دوم ا زكساني بود كه در زمان رحلت نبيمكرم اسلام(ص) كه درخواست قلم و دوات جهت وصيت نمودند گفت : (( ان النبي قد غلب عليه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب الله )) [46].
متاسفانه اين عمل در زمان خليفه دوم به صورتي درآمد كه ايشان از نوشتن احاديث به شدت نهي مينمودند[47]حتي عمر بارها افرادي را بخاطر كثرت روايت حبس مينمود[48] و از اباهريره نيز نقل شده كه ميگفت : (( ما كنا نستطيع ان نقول قال رسول الله حتي قبض عمر[49])) .. به هر ترتيب منع كتابت حديث از جمله اعمال عمر است كه منابع زيادي به آن اشاره داشتهاند . نويسنده كتاب تقييد العلم ا زقول احمد بن حنبل ميگفت : (( لا اعلم لدقن الكتب معني[50] )) .
متاسفانه درست در همان هنگام که مکتب خلفا در به روی حديث پيغمبر خدا می بست در های اسراييليات را بر روی هر دو پاشنه اش به روی مسلمانان از هم گشود و اين کار را با ميدان دادن به اظهار عقيده به امثال تميم داری راهب مسيحی و کعب الاحبار يهودی که پس از انتشار اسلام تظاهر به مسلمانی کرده و خود را به خلفای پس از پيغمبر نزديک ساخته بودند. مکتب خلفا به اينان و امثال ايشان ميدان داد تا آنچنان که می خواستند به انتشار اسراييليات در ميان مسلمانان بپردازند نخست عمر يک ساعت سخنرانی پيش از ادای نماز جمعه را در هر هفته در مسجد پيغمبر به تميم داری اختصاص داد اما عثمان به دوران خلافتش اين مدت را به دو ساعت و در دو روز افزايش داد [51].
اما يكي ديگر از اعمال عمر نحوه تقسيم بيت المال بود كه باعث ايجاد اختلاف طبقاتي گرديد و اين اختلاف در زمان عثمان به اوج خود رسيد . درباره روش عمر نقل شده : (( قسم القسوم في الناس و فرض لاهل بدر و فضلهم علي غيرهم و فرض مسلمين علي اقدارهم و تقدمهم في الاسلام[52] )) .جالب اينجاست که او بر خلاف رسول خدا که همگان را به صورت مساوی از بيت المال بهره مند می دانست می گفت : مردم را بر حسب مراتب ايشان بنويسيد [53]
البته گفته شده عمر در آخرين سالهاي عمرش ميگفت : (( من به آنچه ميكردم و برخي را بر ديگران برتري ميدادم در مقام دلجويي مردم و اگر امسال زنده بمانم مردم را برابر خواهم نهاد و چنانچه پيامبرخدا و ابوبكر كردند سرخي را بر سياهي وعربي را بر عجمي برتري نخواهم داد[54]) اما عمر او كفاف ننموده و نتوانست اين گفتار خود را عملي نمايد .
يكي از گفتارهاي عجيب عمر كه بسيار سؤال برانگيز و عجيب ميباشد اين است كه او ميگفت : (( والله ما ادري خليفة انا ام ملك فان كنت ملكا فهذا امر عظيم[55] )) .و همچنين از عمر بن عبدالعزيز نقل شده كه از ابابكر بن ابي حثمه سوال نمود : چرا در زمان ابوبكر گفته ميشد خليفه رسول الله ، سپس عمر اول كسي بود كه نوشت خليفه ابي بكر[56]
اما به هر صورت عمر خليفه دوم نيز به پايان آمد و او كار را به شورا واگذار نمود تا خليفه مسلمين مشخص گردد .
دوران عثمان
عمر نيز در پايان عمرش شيوه جديدی از انتخاب جانشين رسول خدا را بنيان نهاد و شوراي پيشنهادي وي راي را به نام عثمان صادر نموده و وي به عنوان خليفه سوم انتخاب گرديد .اين درحالي بود كه بارها وبارها افراد و شخصيتهاي مختلف از اهليت و سزاوار بودن علي بن ابيطالب سخن به ميان آوردهاند . براي مثال از عبدالله بن عمر نقل شده كه : (( در آن ميان علي به خلافت از همه سزاوارتر بود[57] )) .سعدبن ابي وقاص نيز در جواب نامه معاويه نوشت : (( هيچ يك از اهل شورا همچون علي سزاوار به خلافت نيست ... او از همه به خلافت سزاوارتر است . قضا و قدر خداوندي مدتي علي را از حق خود دور ساخته بود . ولي ما به نيكي ميدانستيم كه او سزاوارترين فرد نسبت به خلافت است...[58])) . علی بن ابيطالب (عليه السلام ) نيز در اين زمينه می گويد : چگونه مردم من را با ابوبکر مساوی دانسته ، درباره من شک وترديد کردند تا جايي که امروز با اين اشخاص ( اهل شورا ) هم رديف شده ام [59]حتي از خليفه دوم نقل شده كه ميگفت : اگر خلافت را به علي بن ابيطالب واگذارند آنان را به راه راست خواهد برد [60]بايد اذعان نمود به هر شرايط حكم همان بود كه شوراي شش نفره صادر نموده بود و به هيچ وجه بحث از سزاوار بودن مطرح نبود.
ضعف علمی عثمان نيز از مواردی است که در منابع مختلف بدان اشاره شده است [61]. وی همچنين مقررات دو خليفه قبلی در منع کتابت حديث را تنفيذ نمود [62] يكي از عملکردهای عثمان که همواره وی را تا به امروز به عنوان جانشين پيامبر مورد انتقاد ديگران قرار داده ، اين بود كه اموال بيت المال را در اختيار اقوام و خويشان نهاده و به آنان عطاياي بسيار زيادي نمود که در منابع مختلف تاريخي به اين مطلب اشاره شده است .
اطرافيان و خويشان عثمان خود را به مال بيت المال آراسته و غرق در ثروت و رفاه گرديده بودند . مساله عجيبي كه در اين مورد قابل ملاحظه است اين است كه از بعضي سخنان خليفه سوم ميتوان استفاده نمود كه وي بيت المال مسلمين را حق خود دانسته و هر گونه استفاده از آن را براي خود جائز ميشمرده است . نقل شده روزي عثمان به خزانه دار خود گفت : (( تو خزانه دار ما بيش نيستي پس هرگاه به تو بخشيديم بگير و هرگاه خاموش مانديم خاموش باش )) . خزانه دار در جواب عثمان گفت : (( به خدا قسم كه من خزانه دار تو و يا خويشاوندان تو نيستم تنها من خزانه دار مسلمانانم و از اين كار استعفا دا[63])) .
از ديگر اعمال عثمان قرار دادن افراد ناشايست در راس امور بود كه اعتراضات زيادي را نيز در پي داشت . وضعيت و عملكرد وليد كه عثمان او را به عنوان والي كوفه برگزيده بود اوج اين فاجعه بزرگ را به تصوير ميكشاند .گويند روزي وليد نماز صبح را در حال مستي چهار ركعت خواند و در محراب قي كرد و به كساني كه پشت سرش بودند برگشت و گفت افزونتر براي شما بخوانم[64] .سپس در صحن مسجد نشست و جادوگري بنام بطرودي را آورد و در آنجا به سحر و شعبده بازي پرداخت[65] .
ميدان دادن به افرادي مانند كعب الاحبار و اوج گيری ورود اسراييليات در دين نيز يكي ديگر از عملكردهاي نامطلوب عثمان بود . حتي كعب در ارتباط با دين نيز اظهار نظري مينمود و عثمان آن را ميپذيرفت . از جمله گفته شده روزي عثمان از كعب سؤالاتي ميكرد و كعب جوابهاي باطل ميداد . وقتي عثمان گفت ، آيا اشكالي دارد كه ما چيزي از بيت المال ميگيريم و در حوائج خود خرج كنيم و به شمانيز بدهيم . كعب پاسخ داد اشكالي ندارد در اين لحظه بود كه طاقت ابوذر سرآمد و عصاي خود را بلند كرده و به سينه كعب زد و گفت : (( اي يهودي زاده به چه جرات درباره دين ما سخن ميگويي )) . پس از اين ماجرا عثمان با كمال تعجب ابوذر را كه يكي از بهترين صحابي رسول خدا(ص) بود به شام فرستاد [66].
اينگونه عملكردهاي عثمان تا آنجا بود كه بارها و بارها افرادي دست به اعتراض زده و از كهنه شده سنت رسول اكرم(ص) سخن به ميان آوردند از جمله :
1 – عثمان در حال خطبه بود كه عايشه پيراهن پيامبر خدا را بياويخت و فرياد كرد اي گروه مسلمانان ، اين جامه پيامبر خدا است كه كهنه نگشته ولي عثمان سنت او را كهنه كرده است[67] .
2 – شخصيتهايي مانند زبير ، طلحه ، عثمان را فردي گنهكار معرفي نمودند[68].
3 – هنگام هجوم آوردن براي كشتن عثمان محمدبنابيبكر وارد شد و به عثمان گفت : نعثل ، دين خدا را تغيير دادهاي[69].
آري اينگونه اعمال ، نارضايتي شديد مردم را درپي داشت . تاجايي كه به تعبير عليبنابيطالب رفتارش سبب سرعت در قتلش گرديد و پري شكم او را برانداخت .
دوران علي بن ابي طالب (ع)
با رحلت عثمان سيل جمعيت به درب خانه علي هجوم آوردند . تا با او به عنوان خليفه مسلمين بيعت نمايند . شايد آنان به ياد سخن پيامبراكرم(ص) افتاده بودند كه ميفرمود : ستكون بعدي فتنة فاذا كان ذلك فالزموا علي بن ابيطالب[70] .
آری علی عليه السلام که خود و ديگران بارها و بارها بر حقانيت و سزاوار بودنش برای خلافت تاکيد ورزيده بودند زمام امور را بدست گرفته و به آنچه كه از ابتدا ادعاي آن را مينمود رسيد[71] . اينك وقت آن رسيده بود تا اهل بيت پيامبر اهليت و شايستگي خود را اثبات كرده و صدق گفتارهاي پيامبر را روشن نمايند .
اما به راستي هدايت جامعه آن روز مسلمين- آن طوری که علی بن ابيطالب می خواست - كاري سخت و طاقت فرسا بود . با نگاهي به وضعيت جامعه آن روز متوجه مشكلات پيش روي حضرت خواهيم شد . گذشتن سالها از نبوت پيامبر و بعضي از عملكردهاي سه خليفه بويژه عثمان روحيه و نگرش عده زيادي از مردم را تغيير داده بود . از جمله تغييرات روي داده ميتوان به ايجاد فاصله طبقاتي ، منع كتابت احاديث ، ايجاد اختلاف نژادي ، تغيير در بعضي از سنتهاي رسول اكرم(ص) اشاره داشت. اين تغييرات تا جايي بود كه شخصی ميگويد نزد ابودرداء رفتم و او را غضبناك ديدم سپس گفتم براي چه غضبناكي گفت : (( والله ما اعرف من امة محمد شيئا الا انهم يصلون[72])) . و در جاي ديگر نقل شده كه ميگفت : (( ما اعرف مما كان علي عهدنبي قيل : الصلاة قال : اليس ضيعتم ما ضيعتم فيها[73])) .
در حقيقت جامعه آن روز با جامعه زمان رسول اكرم(ص) به هيچ وجه قابل مقايسه نبود تا جايي كه علي بن ابيطالب بارها به شكايت از مردم زمان خويش پرداخته و از رفتار آنان اعلان بيزاري مينمود .و در جاي ميفرمود : (( ...ليكن گرفتار بدترين خلق شدهام جز آنكه خدا رحم كند ...[74])) . و به اين صورت مدت بسياری از خلافت کوتاه علی به مقابله و جنگ با مخالفانش سپری شد .
به طور کل سيره علی بن ابيطالب چه از نظر مبنا و نگاه حضرت به مسائل اسلامی و چه از لحاظ شيوه و روش اجرای احکام الهی و حکومت داری با سه خليفه قبلی تفاوت داشت
ايشان با اين نگرش كه با وجود سنت پيامبراكرم(ص) به سنت و روش احدي احتياجي نيست دست به اقدامات مختلفي زده و از سيره و روش سه خليفه قبلی پيروی ننمود . ايشان معتقد بود كه بايد تغييرات زيادي در جامعه آن روز پديد آورد تا بتوان به جامعه عصر پيامبراكرم رسيد .
بحث علم علی بن ابيطالب در مسائل اسلامی نيز از حقايقی است که بر احدی از پژوهشگران فريقين – اهل سنت و شيعه – پوشيده نيست تا جايي که نقل شده او بارها می گفت ((سلونی قبل ان تفقدونی )) و اين می توانست مژده خوبی برای مردم آن دوران باشد .
يكي از عملكردهاي علي(ع) تلاش براي برگرداندن نحوه نقسيم بيت المال به عهد رسول خدا(ص) بود . علي معتقد بود كه اموال بيت المال ، از آن تمامي مسلمانان است و احدي ، حتي شخص خليفه حق ندارد تا از آن به سود مسائل شخصي استفاده نمايد[75] .ايشان املاكي را كه عثمان به بعضي از داده بود پس گرفت و موجودي بيت المال را تقسيم كرد و كسي را بر كسي فضيلت نداد[76]. همچنين علي بن ابيطالب ميگفت اگر اموالي كه عثمان بخشيده مهريه زنان و جزيه كنيزان گشته باشد آنان را پس خواهم گرفت .. اما متاسفانه اين عمل حضرت به مذاق عده كثيري از مردم خوش نيامد و كساني كه به تعبير حضرت در زمان عثمان همچون شتركه گياه بهار را ميخورد به جان بيت المال افتاده و از آن استفاده مينمودند[77] .تحمل اين وضعيت بر ايشان سخت و مشكل بود و اعتراضاتي را به حضرت نمودند .
يكي از عملكردهاي علي تغيير عمال و كارگزاران نالايق بود تا جايي كه نقل شده علی تمامي عمال عثمان را از شهرها برداشت مگر ابوموسي اشعري را[78]. و اشخاص ديگر را جايگزين نمود . اين كار نيز برگروهي گران آمده و مقدمه بوجود آمدن جنگهايي گرديد كه قسمت اعظم خلافت حضرت را در برگرفت و عمر خلافت ايشان در اين راه صرف گرديد .
در پايان اين سخن ابن ابي الحديد قابل ذكر است كه ميگويد : (( شايد اگر او كار را به دست ميگرفت امور به درستي پيش ميرفت و اسلام اصلاح ميشد و پايههايش محكم ميگشت ديگر مساله اضطراب بعد از حكومت عثمان واقع نميشد و اين به خاطرعقب زدن آن حضرت از خلافت و پيشي گرفتن غير او بر او بود و همين امر باعث شد كه مقامش در نزد مردم پايين آمد كه او صلاحيت كامل براي خلافت ندارد اما اگر او به همان عظمتي كه در حيات رسول خدا داشت قدرت را به دست ميگرفت حتي امور به غير آنچه كه بعد از عثمان ديديم بود )) .
به هر حال عمر علي بن ابيطالب نيز به سرآمده و توسط ابن ملجم مرادي به شهادت رسيد .
دوران امويان
با پايان يافتن خلافت علي بن ابيطالب و شكل گيري حكومت امويان اين حقيقت آشكار گرديد كه در واقع هرچه فاصله از نبوت و رسالت نبي مكرم اسلام بيشتر ميشد . سركشي از فقه اسلام و گستاخي بر دين افزايش مييافت تاجايي كه به جرات ميتوان گفت هزارماه حكومت امويان پروندهاي سياه و غمبار به جاي نهاد و فجايع تاريخي آنان تا حدي بود كه البته تاريخ ، در داوري خويش آنان را به شدت محكوم خواهد نمود .
اما آيا به راستي اينان جانشينان محمدند؟ و آيا خواستگاه و آرمان پيامبر بوجودآمدن همين فجايع عظيم بود ؟ آيا اگر محمد ان گونه که شيعيان معتقدند به انتخاب جانشين مبادرت می ورزيد اوضاع مسلمين بهتر از اين ها نبود .
آشكارا ميتوان اذعان نمود كه به هيچ وجه حكومت ناگور امويان استمرار نبوت پيامبر نبود و در عصرايشان دگرگونيهاي بنيادي در اصول و فروع دين پديد آمد و ذكر اين مسالهكهآنچهپيامبرازآن ميترسيدبوقوع پيوست امري بيدانشو بصيرت نخواهد بود . اخلاق و منش خلفاي اموي بيانگر اوج فاجعه و زشتي اعمال آنان بودكه اينك به بررسي مختصری از اخلاق و كردار تعدادي از آنان اشاره مينماييم .
معاويه :.سخنان زيادي از شخصيتهاي مختلف درباره او نقل شده از جمله زيادبن عبيد او را جايگاه نفاق معرفي نمايد[79] . محمدبن مسلم درپاسخ نامه او مينويسد : (( معاويه به جان خودم سوگند تو چيزي جز دنيا را نميخواهي و از چيزي جز هواي نفست پيروي نميكني[80] . و آنگاه كه به خلافت رسيد نيز اعتراضات و نگرانيهاي زيادي از مردم آشكار گرديد مثلا قيس بن سعد عباده ميگفت : (( اي معاويه من چنين روزي را ناخوش ميداشتم[81])). و حتي گفته شده كه سعيدبن مالك گفت سلام برتو اي پادشاه و وقتي معاويه ناراحت گشته و گفت چرا اميرالمؤمنان نگفتي او پاسخ داد : آن در صورتي است كه ما تو را امير كرده باشيم و تو خود به اين كار پريدهای [82] و اين نكته جالب توجه است كه يعقوبي در تاريخ خود ميآورد كه هيچ كس با معاويه بيعت نكرد مگر آنكه بر او سوگندها گرفت [83]
يزيد بن معاويه : صفات رذيله و ناپسند يزيد را منابع مختلف تاريخي بيان نموده اند مثلا نقل شده : (( ... شراب مينوشد و با سگان بازي ميكند[84] )) .
- عبدالملك مروان : او ميگويد روزي به سعيدبن مسيب گفت : (( اي سعيد من چنان شدهام كه هرگاه كار نيكي انجام ميدهم بدان شادمان نميشوم و چون مرتكب شري ميشوم از آن بدم نميآيد[85] )) .
- يزيدبن عبدالملك : (( : درميان بني اميه فردي لاابالي وبی پروا به شمار ميرفت ، شيفته دو كنيز خود به نام سلام و حبابه بود و همواره روزگار را با ايشان ميگذارد[86])) .
. حتي گفته شده كه او در حال مستي ، هنگاميكه حبابه معشوقه خود مشغول شعر خواندن بود گفته بود اگر از دنيا بروم حكومت را به تو ـ حبابه ـ خواهم سپرد[87] .
وليدبن يزيد : (( همواره غرق در عياشي و باده گساري و سماع اغاني بود[88] او همچنين از قول يزيدبن وليد نقل ميكند كه در خطبه خويش از كفر و الحاد او سخن به ميان آورد و گفت : روش وليد بسيار ناپسند بود . وي فرمان خدا را به هيچ ميشمرد از اين روي من او را به قتل رساند[89] .
.مسعودی مينويسد وليد خطاب يه ساقي خود ميگفت : (( اي يزيد مرا با جام گلودار شراب ده كه به طرب آمدم و ناي بناله درآمد . شراب بده كه گناهان من آنقدر زياد شد كه ديگر كفاره نداد[90] .
موارد ذكر شده قسمتي كوچك از روش و كردار بعضي از خلفاء بنياميه بود كه ميتوان گفت ،به جز معاويه بن يزيد و عمربن عبدالعزيز كه معمولا در منابع از انجام ا عمال ناشايست استثنا گشتهاند به ما بقي خلفاء بنياميه ايراداتي وارد آمده است. به هرحال حاكمان جامعه اسلامي به هيچ وجه شرايط جانشيني پيامبر(ص) را نداشته و ادامه دهنده سير ايشان نبودند و اتفاقات زيادي نيز در دوران آنان افتاد كه انسان را شگفت زده خواهد نمود . اينك به تعدادي از اين رفتارهاي ناشايست اشاره مينماييم :
1 – تبديل خلافت به پادشاهي
يكي از زشت ترين اعمال خلفاي بنياميه كه در دوران بعضي از خلفاء صريحا به آن اشاره شد نامگذاري ملك(پادشاه) است . از جمله نقل شده كه معاويه ميگفت : (( منم نخستين پادشاه[91] )) اين مساله تا جايي شهرت يافته است كه گاها نويسندگان خارجي نيز به اين امر اشاره نمودهاند از جمله نويسنده كتاب تاريخ عرب ، فليپ حتي مينويسد : (( جالب اينكه بيشتر مورخاني كه مؤلفاتشان به ما رسيده است از معاويه خوشدل نبودهاند . و اورا به چشم نخستين پادشاه اسلام ميديدهاند . و اين عنوان در عرب اصيل چنان منفور بود كه غالبا آن را به ملوك غير عرب ميدادند .[92]
. از سليمان بن عبدالملك نيز نقل شده كه در آينه نگاه كرد و گفت : (( منم پادشاه جوان[93] )) . سيوطي نيز به نقل از ابي شيبه آورده است كه سعيدبن جمهان ميگويد : به سفينه گفتم همانا بنياميه گمان ميكنند خلافت در ايشان است او پاسخ داد ، كذب بنو الزرقاء بل هم ملوك من اشد الملوك و اول الملوك معاويه[94] . همچنين نقل شده هنگام ولي عهدي يزيد توسط معاويه اعتراضات بسياري صورت پذيرفت از جمله اعتراضات جالب توجه و تامل برانگيز گفته عبدالله بن عمر بود . وي در مجلسي كه يزيد بيعت گرفت ميگفت : (( اين خلافت همچون سلطنت هرقل ، قيصر و كسري نيست كه اگر پدر درگذشت فرزند جاي آن را بگيرد . اگر اين چنين بود من هم اكنون ميبايست برجاي پدرم بنشينم[95] )) .
2– بياحترامي به كعبه
كعبه يكي از مقدس ترين مكانهاي مذهبي مسلمانان است كه اهميت و جايگاه ويژه آن بر احدي پوشيده نيست . اما متاسفانه در دوران بعضي از خلفاي اموي آنچنان اهانتهايي نسبت به آن صورت پذيرفت که شايد در طول تاريخ بی سابق بود . از جمله ميتوان به دوران يزيد اشاره نمود كه به شهادت منابع تاريخي به توسط منجنيق منهدم شده و به آتش كشيده شد [96]يكي ديگر از بياحتراميهاتصميم وليدبن يزيد بود كه ميخواست بالاي كعبه اتاقي بسازد و در آن هوسراني كند و مهندس را هم براي اين كار فرستاد ولي[97]..
3- بياحترامي به قرآن و پيامبر(ص)
قرآن معجزه بزرگ پيامبراسلام كتاب آسماني است كه مورد قبول و استناد همه مسلمانان جهان ميباشد . كتابي كه در طول تاريخ اسلام از اهميت و جايگاه ارزندهاي برخوردار بوده و همگان احترام و توجه به آن را ترك ننمودهاند اما در دوران برخي از حاكمان اموي بياحترامي و اهانتهاي دردآوري به آن صورت گرفت از جمله نقل شده روزي وليدبن يزيد مصحف را به قصد تفال گشور اين آيه آمد : (( واستضتحوا و خاب كل جبار عنيد )) و او مصحف را انداخت و آن را تيرباران ساخت و گفت روز حشر كه نزد پروردگار خود آمدي بگو پروردگار وليد مرا درهم دريد[98] و يا نقل شده عبدالملك بن مروان وقتي به خلافت رسيد قرآن را درهم پيچيد و گفت : هذا فراق بيني و بينك و تصدي الامور الدنيا[99] .
بايد گفت ، نه تنها قرآن محمد، كه شخص پيامبر نيز مورد بيحرمتي واقع گرديد و نقل شده كه وليدبن يزيد روزي نبوت ايشان را زير سؤال برده و ميگفت : تلعب بالخلافه هاشمي . بلا وحي اتاه الكتاب[100]
البته بيتوجهي ها و بياحترامي هاي آنان تنها در زمينه ظاهري خلاصه نميشد بلكه آنان احكام و دستورات قرآن و سنت پيامبراكرم(ص) را زيرپاي نهادند و بارها برخلاف آن عمل نمودند از جمله گفته شده وليدبن يزيد بسياري از حلالها را حرام كرد[101] .و آمده است كه در عصر يزيد اصحاب و عمال يزيد از فسق او پيروي كردند . در ايام وي غنا در مكه و مدينه رواج يافت و لوازم لهو و لعب بكار رفت و مردم آشكارا شرابخواري ميكردند[102]. ويا اينكه عبدالملك مردم را بخاطر به خطر نيفتادن خويش از حج خانه خدا بازداشت و مردم لب به اعتراض گشوده و گفتند : آيا ما را از حج خانه خدا كه بر ما واجبي است خدايي باز ميداري[103] و در مورد سليمان گفته شده : (( صله رحم به جاي آورده نميشود ، حدود خدايتعالي و پيمانها شكسته شده است[104].
4- ظلم و ستم امويان
ظلم و ستم حاكمان اموي در منابع تاريخي به تصوير كشيده شده و صفحات تاريخ از ستمگريهاي آنان پرده برداشته است اينك به نمونههايي از اين موارد اشاره مينماييم .
1 – واقعه حره و حمله به شهر مدينه و تا سه روز مباح شمردن هر عملي در اين شهر ، كه در زمان يزيد صورت پذيرفت و گفته شده حتي به كبوترها ومرغ و خروس نيز رحم نميكردند و سرآنها را ميبريدند و به زمان زيادي نيز تعدي گرديد تا جايي كه نقل شده پس از اين واقعه هركس ميخواست دخترش را شوهر دهد بكارت او را ضمانت نميكرد و ميگفت شايد در واقعه حره بكارت او برداشته شده باشد و به همين جهت سلم بن عقبه را مسرف نام نهادند[105] .
2 – در مورد بعضي از خلفاء به صراحت گفته شده كه ظالم و زورگو بودهاند : (( كان الوليد جبارا ظالما )) . و گويند روزي عمربن عبدالعزيز در حالي كه وليد در شام بود و حجاج در عراق و عثمان در حجاز وقدة بن شريك در مصر بود ميگفت : امتلات الارض والله جورا[106] )) .
3 –درباره عبدالملك بن مروان گفته شده : كان الغالب عليه البخل، كان له اقدام علي الدماء و كان عماله علي مثل مذهبه كالحجاج بالعراق... و كان الحجاج من اظلمهم و اسفكهم للدماء[107].
4 – معاويه كسي بود كه مردم را در ساختن ساختمان بيمزد بكار گماشت و هيچ كس بيش از او چنين نكرده بود و مالهاي مردم را مصادره كرد و آنها را براي خويش گرفت[108].
5 – بذل و بخشش بيت المال و خرج آن در مصارف شخصي يكي از بزرگترين ستمهايي بود كه در زمان امويان صورت گرفت از جمله گفته شده معاويه از راه مدارا و فريبكاري مال را بيدريغ ميبخشيد[109] .
6 – عبدالرحمن سلولي ميگويد : (( چنان خشمگين هستم كه اگر خون بنياميه را بنوشم سيراب نميشوم رعيت شما تباه شد و شما به غفلت خرگوش شكار ميكنيد[110]
اين موارد نمونههايي بود از ظلمها و ستمگريها كه مجال بررسي بيشتر آنان نميباشد.
5- سب علي بن ابيطالب
بي گمان يكي از صحابي بزرگ رسول خدا كه پيامبر بارها به تمجيد و تكريم ايشان پرداخته است علي بن ابيطالب ميباشد . شخصيت والايي كه پيغمبراكرم(ص) با تعبيرات مختلفي از حب و دوست داشتن ايشان سخن به ميان آوردهاند از جمله پيامبرميفرمود : لا يحبك الا مؤمن ولا يبغضك الا المنافق[111] ويا اينكه ميفرمودند : من سب عليا فقد سبني [112]
تا جايي كه ابو سعيدخدري ميگويد ما در زمان پيامبر منافقان را به بغضشان نسبت به علي بن ابيطالب ميشناختيم اما عجيب است كه چگونه خاندان اموي سب علي را سنت نهاده و اين عمل تا ساليان متمادي در منبر رسول خدا(ص) صورت ميپذيرد . حتي گفته شده كه مساجدي جهت لعن علي بنيان گرديد كه در تاريخ به مساجد ملعونه مشهور است[113] . و به اين ترتيب بود كه شخصيت اين يار وفادار پيامبر در زير اين بيحرمتي ها پنهان گشت و كار به جايي رسيده بود كه يكي از مردم شام كه در صف بزرگان و خردمندان و صاحب نظران آنجا بود گفته بود اين ابوتراب كيست كه امام او را بر منبر لعن ميكند ؟ گمان ميكنم يكي از دزدان زمان فتنه باشد[114] .
واقعه كربلا
سخن گفتن از واقعه جانگدار كربلا كه مطمئنا دل هر مسلمان و نه شيعهاي را بدرد ميآورد . كاري سخت و طاقت فرساست بلكه به تعبير نويسنده بزرگ ابن طقطقي شنيدن آن پوست بدن انسان را به لرزه در ميآورد[115] . ماجرايي كه در آن فرزند پيامبراكرم(ص) و خاندان ايشان به فجيع ترين شكلي به خاك و خون كشيده شد و كساني همچون يزيد از انجام اين عمل به طرب وشادي پرداختند[116].
به هرصورت فجايع عجيبي در طول حكومت امويان صورت گرفت كه براي هميشه لكه ننگي خواهد بود در پرونده جانشينان پيامبراسلام . اما به هر ترتيب حكومت امويان نيز به دلايلي مختلف روي به زوال نهاد . و اينبار نوبت عباسيان گشت تا حكومت مسلمين را بدست گيرند .
سخن پايانی
حوادث و رويدادهای بوجود آمده پس از رحلت نبی مکرم اسلام ما را به اين تفکر وا می دارد که چگونه پيامبراکرم ( ص ) – طبق نظر اهل سنت – از انتخاب جانشين غفلت ورزيده و جامعه ای را که نياز شديد آن به رهبری همچون شخص پيامبر به خوبی احساس می شد بدون سرپرست رها نمود . آيا به راستی رها کردن جامعه به حال خود راز شخصيتی چون پيامبر سزاوار است .
و آيا سزاوار نبود تا پيامبر طبق نظر شيعيان با معرفی شخصيتی آشنا به مسائل اسلامی علاوه بر قرار دادن جامعه در مسير صحيح از دستاوردهای خود محافظت و نگاهبانی نمايد.
[1] - الامامة و السياسه ، ص 37 – تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 18 – مروج الذهب ، ج2 ، ص 309 نکته جالب تر اينکه ابوبکر نيز در يافته که بهتر بود جانشين پيامبر را از زبان پيامبر می شناخت اما پيامبر از اين امر مهم غفلت ورزيد در نقل ديگری آمده عايشه به عمر گفت : امت محمد را بدون سرپرست رها مکن کسی را به عنوان خليفه بر آنان قرار بده و آنان را پس از خود مهمل و بيهوده رها مکن ، در مورد آنان از فتنه و آشوب می ترسم الامامه و السياسه ص43 ، و به راستی چگونه او اين مساله مهم را در يافت اما پيامبر از آن غفلت ورزيد ؟!! و اصلا عايشه چرا اين درخواست را از پيامبر نداشت
[2] - يقينا تفکرات جاهلی بارز ترين ادله آنان بود که با بررسی هر منبعی بدان دست خواهيم يافت .
[3] - الامه و السياسه ص49 ، نقل شده به ابن عباس گفته شد : از سن کم علی می ترسيم سقيفه و فدک ص73
[4] - همان ص28
[5] - سقيفه و فدک ، ص73
[6] - الامامه و السياسه ص25
[7] - همان ، ص 52 - شرح اين ابي الحديد ، ج 12 ، ص 9
[8] - علی عليه السلام می گفت : سوگند به خدا پسر ابی قحافه خلافت را مانند پيراهنی پوشيد و حال آنکه می دانست من برای خلافت مانند قطب وسط آسيا هستم ...پس صبر کردم در حالی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلويم را استخوان گرفته بود و ميراث خود را تاراج يافته می ديدم نهج البلاغه ، فيض الاسلام خطبه 3 ، ص47 – در نقلی ديگری امده که علی عليه السلام در پاسخ عمر که می خواست برای ابوبکر بيعت بگيرد گفت : َشير را بدوش که بخشی از آن از آن تو خواهد بود کا ررا برای ابوبکر محکم گير که فردا آن را به تو بر می گرداند سقيفه و فدک ص60و 61 ، با کمی اختلاف در بلاذری ، انساب الاشراف ج1 ، 587
[9] - شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحديد ، ج6 ، ص47 ، الامامه و السياسه ص34 نقل شده که ابوبکر می گفت : بدانيد من را شيطانی است که ممکن است گاهی من را وسوسه کند و بلغزاند ...الامامه و السياسه ص34
[10] - ابوبکر می گفت ،: الا و قد کانت بيعتی فلته و ذلک انی خشيت الفتنه انساب الاشراف ،ج1 ، ص591 عمر نيز در اين زمينه می گفت : بيعت ابوبکر کاری بی انديشه بود و خدا از شر آن حفظ کرد پس هر کس بار ديگر چنان بکند او را بکشيد تاريخ يعقوبی ج2 ، ص47همچنين مرجعه شود به صحيح بخاری ج4 ، ص289- سوال ديگری پيش می آيد و آن اينکه چرا با اينکه وقوع فتنه محتمل بود پيامبر از مساله جانشينی طبق نظر اهل سنت غفلت ورزيد ؟!!!
[11] - جعفریان ، رسول ، تاريخ خلفاء بص41به نقل از البدايه و النهايه ج6 ، ص311 – تاريخ يعقوبی ج2 ص128ايشان به بحث در اين باره پرداخته که جهت اطلاعات بيشتر می توانيد به آن مراجعه نماييد
[12]- عبدا الحسين ، شرف الدين ، اجتهاد در مقابل در نص ، ترجمه علی دوانی ص128
[13] - رسول ، جعفريان ، تاريخ خلفاء ، ص38، به نقل از الفتوح ابن اعثم ، ا/58- 60 -61- کتاب الرده ص171 تا177
[14] - طبرسی ، احتجاج ، ج1 ، ص149 ، بلاغات النساء ص20 ، کشف الغمه ، ج2 ص 119 ، سقيفه و فدک ص118
[15] - انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 591
[16] - . احقاق الحق ، ج 8 ، ص 24 .با کمی اختلاف در الغدير ، همان ، ج14 ، ص14به نقل از ابن دريد ص35
[17] - علامه امينی ، الغدير ، ترجمه ج13 ص 218ا ين کلمه در سوره عبس آمده
[18] - همان ج13 ، ص220 به نقل از سنن دارمی ج2 ، ص365 – تفسير طبری ج6 ، ص30 ، سنن بيهقی ج6 ، ص323، سيوطی جامع الکبير 6/20
[19] - همان ج13 ، ص 248 ، به نقل از مالک بن انس ، الموطاء 1/235- سنن دارمی 2/359 – ننن ابی داوود 2/17 – سنن ابن ماجه 3/163 – مسند احمد 4/224 – سنن بيهقی 6/234
[20] - مراجه شود به الغدير همان ج13
[21] - علامه امينی بسيار دقيق به بررسی اين مساله پرداخته است و آماری که ارائه می دهد اين گونه است – احمد بن حنبل تنها 80 روايت از ابوبکر آورده که مکررات آن به بيست می رسد و آنچه می ماند از 60 نمی گذرد ، ابن کثير پس از تلاشهای سخت حديث های ابوبکر را 72 شماره فراهم آورده و آنها را مسند الصديق ناميده – سيوطی حديث های او را به 104 شماره رسانيده – علامه سپس می گويد تازه همه اينها حديث نبوده بلکه بعضي سخنان خود ابوبکر بوده و چند مثال می آورد و در ادامه نيز می گويد بعضی از اين احاديث نيز غير قابل قبول است – مراجعه شود به الغدير همان ج13 ، ص227
[22] - همان ج13 ، ص245 ، به نقل از مسند احمد 1/14 – کنز العمال 3/16- رياض النضره 1/177
[23] - ذهبی ، تذکره الحفاظ ،ج1 ، ص1 تا5
[24] - عسکرس ، سيد مرتضی ، دو مکتب در اسلام ، ترجمه عطا محمد سردار نيا ج2 ص574 تا 579- ايشان به 6 مورد که از اجتهادات خلفاء که در برابر قرآن می باشد اشاره می نمايد از جمله اينکه خداوند به عمره تمتع فرمان داد ( فمن تمتع بالعمره الی الحج ) اما خلفا اجتهاد کردند و عمره تمتع را حرام کرده و...-همچنين مراجعه شود به کتاب النص و الاجتهاد ، شرف الدين
[25] همان ، ج 2 ، ص582
[26] - تاريخ طبری ، ج2 ، ص443و 619موسسه االاعلمی بيروت ، لبنان – الامامه و السياسه ، ص30 انتشارات شريف رضی ، قم ، چاپ اول 1413ه ق – تاريخ يعقوبی ج 2 ص126 تا137 دار صادر بيروت ، انتشارات موسسه نشر فرهنگ اهل بيت قم – طبرانی ، معجم الکبير ، ص62
[27] - جالب اينجاست که ابوبکر علی رغم تمامی سفارشات پيامبر درباره دخترش که آزار فاطمه را آزار خويش برشمرده بود موجبات نارضايتی او را فراهم ساخت تا جايي که فاطمه سلام الله عليها به شکايت از ابوبکر پرداخته و از ابوبکر و عمر روی برگرداند و جواب سلامشان را نداد و به آنان گفت : من نزد خدا و فرشتگان او گواهی می دهم شما دو نفر من را به خشم آورديد و من را خشنود نکرده ايد و هر گاه پيامبر را ديدار کنم نزد او از شما دو نفر شکايت خواهم کرد الامامه و السياسه ص30، 31
[28] - الغدير همان ، ج14 ، ص2 ، نقل از الامامه و السياسه 1/18 ، مروج الذهب 1/414- عقد الفريد 2/ 254- و...
[29] - تاريخ يعقوبی ، ج2 ، ص269
[30] - كشف الغمه ، ج 2 ، ص 120 – تايخ يعقوبي ، ج 2 ، صص 492 –493
[31] - الامامة و السياسه ، ص 38 -تاريخ خلفاء ، ص 82
[32] - الامامة و السياسة ، ص 38
[33] - نهج البلاغه يض الاسلام ص49خطبه3
[34] - مراجعه شود به الغدير ، همان ج 13
[35] - الغدير همان ، ج11 ، ص159 ، به نقل از سنن ابی داوود 1/53 ، سنن ابن ماجه 1/200، مسند احمد 2/265، سنن نسايي1/59 تا61
[36] - همان ص 178
[37] - همان ، ص186تا193 علامه از منابع بسياری نقل نموده و اعتراف آنان به درستی و قوت آن را نقل می نمايد مثلا پس از اشاره به وجود اين خبر در اسنی المطالب از قول نويسنده کتاب – ابن درويش الحوت – می نويسد ابو يعلی آن را نقل نموده و سندش خيلی خوب است و نزد بيهقی قطعی است
[38] - مناقب خوارزمي ، ص 51 – الاصابه ، ج2 ، ص 509 – انساب الاشراف ، ج 2 ، 100 .احقاق الحق ، ج8 ، ص 193
[39] - تاريخ خلفاء ، سيوطي ، ص 137 . ، تاريخ طبری ج4 ،ص225
[40] - همان
[41] - السنن الكبري ، بيهقي ، ج 7 ، ص 326 –الدر المنثور ، ج1 ، ص 279
[42] - تاريخ خلفاء ، جعفريان ، ص 82 – الايضاح ، ص 97
[43] - همان ، ص 83
[44] - شرح ابن ابي الحديد ، ج 12 ، ص 75
[45] - از جمله نقل شده عبدالله بن عمروبن عاص می گويد : من در زمان رسول خدا گفتارهای ايشان را می نوشتم ، قرةش من را نهی کردندکه هر چه پيامبر می گويد می نويسی او هم بشری است که در حال خشنودی و غضب سخن می گويد من مدتی نوشتن را ترک گفتم وبعد از آن موضوع را به رسول خدا گفتم حضرت فرمود سخن من را بنويس قسم به آنکه جانم در دست اوست جز کلام حق از دهان من بيرون نمی آيد ، سنن دارمي ، ج 1 ، ص 125
[46] - سقيفه و فدک ، ص73 ، مناقب ابن شهر آشوب ، ج1 ، ص236 ، ابن سعد الطبقات الکبری ج2 ص196- نسايي ، سنن الکبری ج3 ، ص433- عبدالرزاق الصنعانی ، المصنف ، ج ، 5 ، ص438و...
[47] - همان ، ص 85 – تقييدالعلم ، ص 49 – كنزالعمال ، ج 10 ، ص 292
[48] - المستدرك علي الصحيحين ، ج 1 ، ص 309
[49] - البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 107 .
[50] - تقييدالعلم ، ص 64
[51] - دو مکتب در اسلام ، همان ، ج2 ، ص64، 65
[52] - طبقات الكبري ، ج3 ، ص 214 – تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 41
[53] - تاريخ يعقوبی ، ج2 ، ص41
[54] - تاريخ يغقوبي ، ج 2 ، ص 42 ، تاريخ فخری ص114
[55] - طبقات الكبري . ج3 ، ص 233 – تاريخ طبري ، ج 4 ، ص 211
[56] - تاريخ خلفاء ، سيوطي ، ص 138
[57] - الامامة و السياسة ، ص 79
[58] - همان ، ص 131
[59] - نهج البلاغه ف ، خطبه 3 ، ص50 ، علی (عليه السلام در جای ديگر می گويد : آنا ترسيدند که من بر آنان ولايت يابم و در اين کار نصيبی برای آنا ن نباشد الامامه والسياسه ، ص180
[60] -. انساب الاشراف ، بلاذري ، ج 2 ، ص 103 – كنزالعمال ، ج 5 ، ص 736
[61] - اخبار زيادی در اين زمينه وجود دارد ، مراجعه شود به الغدير ، همان ج15 ، ص156 تا376
[62] - مراجعه شود به کتاب دو مکتب در اسلام ، همان ، ج2 ، ص59
[63] - تاريخ يعقوبيي ، ج 2 ، ص 62
[64] - همان ، ص 57 – تاريخ خلفاء سيوطي ، ص 155
[65] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 57 – مروج الذهب ، ج2 ، ص 348 .
[66] - مسعودی ، مروج الذهب ، ج 2 ط، ص348 و 349
[67] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 72 – كشف الغمة ، ج 1 ، ص 105
[68] - الامامة و السياسة ص 77
[69] - همان ، ص 67
[70] - كنزالعمال ، ج 11 ، ص 612 – الاصابه ، ج 4 ، ص 170 – انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 118
[71] - مثلا نقل شده علی و فاطمه برای گرفتن حق خويش به در خانه انصار می رفتند و از آنان کمک می خواستند آنان می گفتند : دختر پيامبر بيعت ما با اين مرد به پايان رسيده است اگر همسر تو قبل از ابوبکر نزد ما می آمد ما با ابوبکر بيعت نمی کرديم ، الامامه والسياسه ص28 نقل شده وتی علی از ابوبکر سوال نمود که آیا در خلافت حقی برای ما نديدی گفت : بلی و لکن خشيت الفتنه ، بلاذری ف انساب الاشراف ج1 ، ص582
[72] - صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 158 ( بحار ، ج28 ، ص 131
[73] - صحييح بخاري ، چ 28 ص 32 – بحار ، چ 1 ، ص 134
[74] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 121
[75] - ايشان در جواب عبدالله بن رمعه كه درخواست مالي ا زبيت المال را نموده بود گفت (( ا ن هذا المال ليس لي و لا لك
[76] - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 362
[77] - نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 3 ، ص51
[78] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 77
[79] - همان ، ص 146
[80] - الامامة واسياسة ص 132
[81] - تاريخ يعقوبي ، ج2 ، ص 143
[82] - . همان ، ص 144
[83] - . همان
[84] - الامامة والسياسة ، ص 202
[85] - ترجمه الفخري ، ص 165
[86] - همان ، ص 76
[87] - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 202
[88] - تاريخ فخري ، ص 180
[89] - همان ، ص182
[90] - مروج الذهب ، ج3 ، ص225
[91] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 166
[92]- فليپ حتی ، تاريخ عرب ،
[93] - همان ، ص 259 - تاريخ فخري ، ص 173
[94] - تاريخ خلفاء ، ص 199
[95] - الامامة والسياسة ، ص 195 .
[96] - . مروج الذهب، ج 3 ، ص 81 – تاريخ خلفا، ، ص 209 – الامامة و السياسه ، صص 242و 243
[97] - تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 308 – تاريخ خلفاء ،ص 250 – البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 2
[98] - تاريخ خلفاء ، ص 181 – مروج الذهب ، ج 3 ، صص 228 و229
[99] - . تاريخ فخري ، ص 122
[100] - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 229
[101] - الامامة والسياسة ، ص 338 .
[102] - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 77
[103] - يعقوبيي ، ج 2 ، صص 204 . 205
[104] - الامامة والسياسه ، ص 314
[105] - تاريخ فخري ، ص 159 – تاريخ يعقوبي ، ج 2 ، ص 190 – الامامة و السياسة ،ص 223 .
[106] - تاريخ خلفاء ، سيوطي ، ص 223
[107] - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 99 .
[108] - يعقوبي ، ج 2 ، ص 166
[109] - همان ، ص 173
[110] - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 37
[111] - البدايه والنهايه ، ابن كثير ، ج 7 ، ص 355 – تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 10
[112] - الدايه و النهايه ، ج7 ، ص355
[113] - شرح ابن ابي الحديد ،ج 4 ، ص 93
[114] - مروج الذهب ، ج 3 . ص 42
[115] - . تاريخ فخري ، ص 155
[116] - تاريخ نعقوبي ، ج 2 ، ص 182 . تاريخ فخري ، صص155 الي 157 .
منابع و ماخذ
1 – الامامة و السياسه ، ابي محمدعبدالله بن مسلم ابن قتيبه ، ترجمه سيد ناصرطباطبايي، انتشارات ققنوس ، 1380
2 – احتجاج ، طبرسي ، منشورات نعمان ، نجف اشرف ، 1386 .
3 – احقاق الحق و ازهاق الباطل ،قاضي نورالله الحسيني المرعشي التستري ، منشورات مكتبة آيه الله مرعشي نجفي ، قم
4-اجتهاد در مقابل نص ، عبد الحسين شرف الدين ، ترجمه علی دوانی ، واحد تحقيقات بنياد بعثت ، چاپ پنجم ، 1367ه ش
5- الاصابه في تمييزالصحابه ، شهاب الدين الي الفضل احمدبن حجر عسقلاني ، داراحياء تراث العربي ، بيروت ، الطبعة الاولي 1328
6 – الاغاني ، ابوالفرج اصفهاني علي بن الحسين ، مؤسسه جمال للطباعة و النشر ، بيروت ،
7 – انساب الاشراف ، بلاذري ، ج 1 ، تحقيق محمدحميدالله ، دار المعارف . تحقيق محمدباقرمحمودي ، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت ، چ اول، 1394.
8– البداية و النهاية ، ابي الفداء الحافظ ابن كثير ، مكتبة المعارف بيروت ، و مكتبة النصر رياض ، الطبعة الاولي ، 1966
9 – بلاغاة النساء ، ابن طيفور ، منشورات مكتبة ، بصيرتي ، قم .
10 – تاريخ الامم و الملوك ، محمدبن جرير طبري ، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ، دار سويدان ، بيروت .
11 – تاريخ بغداد ، خطيب بغدادي ، دار الكتب العلميه ، بيروت .
12 – تاريخ خلفاء ، سيوطي ، تحقيق محمدمحيي الدين عبدالحميد ، مطبعة العاده ،
الطبعة الاولي ، 1371 .
13 – تاريخ خلفاء ، رسول جعفريان ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، چاپ و نشر ، 1374 .
14 - تاريخ عرب ، فليپ ك حتي ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، كتابفروشي محمدباقركتابجي حقيقت ، تبريز ، 1344 .
15 – تاريخ يعقوبي ، احمدبن ابي يعقوب ، ترجمه محمدابراهيم آيتي ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1374 .
16 - تذكرة الحفاظ ، ابوعبدالله شمس الدين ذهبي ، داراحياءالتراث العربي ، بيروت .
17 – تقييدالعلم ، خطيب بغدادي ، داراحياء السنة النبويه ، 1395 .
18 –- تاريخ الفخري ، ابن طقطقي ، بنگاه ترجمه ونشر كتاب ، تهران، چ دوم ، 1360 .
19- دو مکتب در اسلام ، سيد مرتضی عسگری ، ترجمه عطاء محمد سردار نيا ، مرکز چاپ و نشر بنياد بعثت ، چاپ اول 1375ه ش
20- الدر المنثور ، جلال الدين سيوطي ، دارالمعرفة ، بيروت .
21– سنن ترمذي ، الحاظ ابي عيسي محمدبن سورة الترمذي ، محمدالمحسن الكتبي, مدينه ، مطبعة الفجالة
.
22 - سقيفه و فدك ، ابي بكراحمدبن عبدالعزيزالجوهري البصري البغدادي ،
اصدار مكتبة نينوي الحديثيه ، طهران ، تحقيق محمدهادي اميني .
23 – سنن دارمي ، ابو محمدعبدالله بن عبدالرحمن الفضل بن بهرام الدارمي ،
دارلكتب العلميه ، بيروت .
24 – سنن کبری ، نسايي ، دار الکتل العلميه ، لبنان ، بيروت ، چاپ اول ، 1411
25- شرح نهج البلاغة ، ابي ابي الحديد ، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم ، دار احياءالكتب العربية ، چ اول ، 1378 .
26 – صحيح يخاري ، ابي عبدالله محمدبن اسماعيل بن ابراهيم بن المغيره بن بردزبة, دارالكتب العلمية ، بيروت ، 1419 .
27 – طبقات الكبري ، ابن سعد ، تحقيق محمدعبدالقادر عطاء ، دارالكتب العلميه ،
بيروت ، 1410 .
28 – الغدير ، علامه عبد الحسين امينی نجفی ، ترجمه اکبر ثبوت ، بنياد بعثت ، چاپ چهارم ، 1369
29- كشف الغمة ، ابي الحست علي بن عيسي ابن الفتح الاربلي ، مكتبة بني هاشمي ،
تبريز ، مطبعة العلمية ، قم ، 1381 .
30 – كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال علاءالدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي
مؤسسة الرساله ، بيروت ، 1413 .
31 – المستدرك علي الصحيحين ، حاكم نيشابوري ، دار المعرفة ، بيروت .
32 – معارف ، ابي محمدعبدالله بن مسلم , منشورات شريف رضي ، 1373 .
33 – مروج الذهب ، مسعودي ، تحقيق محمدمحيي الدين عبدالحميد ، دار المعرفة بيروت ، 1404
.34 – مناقب آل ابيطالب ، ابن شهرآشوب ، مؤسسه انتشارات علامه ، قم .
35 – مناقب خوارزمي ، اخطب خوارزم ، اصدارمكتبة نينوي الحديثية ، طهران ، ناصر خسرو .
36- معجم الکبيرتاريخ دار احيا تراث العربی ، الطبعه الثانيه ، مکتبه ابن تيميه ، القاهره
،37- نهج البلاغه ، علی نقی فيض الاسلام ، انتشارات فقيه ، چاپ دوم ، 1377